بایگانی

بایگانی برای آوریل, 2009

آيا در بهشت بهانه اي براي گريه كردن هست ؟

آوریل 20, 2009 masood hedayati 26 نظر

دوست دارم كلمه ها كمي استراحت كنند . دلم نمي خواهد وقت تو را بگيرم اما مگر عطر تو مي گذارد ؟ با خودم مي گويم من كه همه حرفهايم را زده ام وديگر چيزي براي گفتن ندارم , اما مگر كلمه ها مي گذارند ؟ هر شب به خوابم مي آيند . ديشب خواب ديدم بعضي از كلمه ها درون دره اي عميق افتاده اند و به من نگاه مي كنند. روي پيشاني زخمي شان نام تو نوشته شده بود . هروقت به ياد تو مي افتم , احساس مي كنم بايد چيزي بنويسم . چند خط از دريا ، چند خط از ابر ، چند خط از خاك ، چند خط از فرشته ها ، چند خط از داغ ، چند خط از آينه و … در اين زمانه اي كه نه روي سنگها چيزي مي شود نوشت و نه روي آبها ، براي تو نوشتن چه لذتي دارد . من حرفهايم را روي نسيم هم كه بنويسم ، تو آنها را مي خواني . ديروز همه درختان را صدا كردم و براي همه رودخانه ها نامه نوشتم . ديروز تو در همه اشيا حضور داشتي و در گياهان و ديوارها موج مي زدي . ديروز بر تپه اي ، نشستم و برايت آواز خواندم . ناگهان سيبي روي آوازم افتاد و صدايم طعم بهشت گرفت . راستي آيا كلمه هاي ياغي را در آتش خواهند سوزاند ؟ آيا درختان و كوهها و رودها را در روز رستاخيز مواخذه خواهند كرد ؟ آيا شاعران را به جهنم خواهند برد ؟ آيا به گنجشك ها اخم خواهند كرد ؟ بگو فاصله من تا بهشت چند سال نوري است ؟ آيا مدادهايم با من به بهشت خواهند آمد ؟ آيا گلدانهايم را به بهشت راه خواهند داد ؟ آيا مي توانم اعتراض كنم ؟ آيا مي توانم آنجا پشت پنجره غروب منتظر آمدن تو باشم ؟ آيا مي توانم از دستهاي تو گندم بچينم ؟ آيا مي توانم با تو در رنگين كمان شعر بخوانم ؟ آيا … ؟ يانه ، تنهاي تنها بايد زير درختي زيباتر از همه زيبا رويان زمين بنشينم و بالاي سرم نه ابري باشد و نه پرنده اي ؟ آيا در بهشت مي توان نامه نوشت ؟ آيا مي توانم دلم را روي تكه اي كاغذ بنويسم و براي تو پست كنم ؟ آيا در بهشت بهانه اي براي گريه كردن هست ؟ نه ! من دوست ندارم به بهشت بروم . مي خواهم هر روز بي قرار تو باشم و مدام در اتاق كوچكم دلم برايت تنگ شود

  • بچه ها من هنوز  به نت دسترسی ندارم اگه دیر بهتون سر زدم ازم دلخور نشین خواهشن