خانه > روز نوشته ها > آینه بود…

آینه بود…

123451

نشستیم…

به هم نگاه کردیم.لبخند زدیم.به هم نگاه کردیم.سیگار کشیدیم.حرف زدیم.خندیدیم.او گریه کرد.من نه.ارام حرف زدیم.از ان روزها گفتیم.باز هم گریه کرد.من نه.نگاه کردیم.ارام خندیدیم.سیگار کشیدیم.با هم به اطراف نگاه کردیم.به هم نگاه کردیم و ماندیم.لبخند تلخ زدیم.حرف زدیم.ماندیم.ساکت شدیم.باز گریه کرد.من نه.ارام خندید و باز گریه کرد.من نه…

آینه بود…

  • چهار سالگی وبلاگ ابجی ازاده رو تبریک می گم انشالا همیشه چرخش واسش بچرخه .
  • بچه ها من مدتی به نت دسترسی ندارم اگه دیر بهتون سر زدم ازم دلخور نشین خواهشن
  1. مارس 31, 2009 در t 7:23 ب.ظ | #1

    از آينه ها متنفرم با اين كه بيشتر عمرم كنار آينه ها ميگذره اما هميشه وقتي بهش نگاه مي كنم خود خودم رو مي بينم ….خودي بدون هيچ نقاب
    نمي دونم خودم با نقاب بهترم يا خودم بدون نقاب بخاطر همين كه جوابي براي اين سوال ندارم از آينه ها متنفرم …..
    نه خواهش مي كنم من خودم 11 روزه دست رسي نداشتن به نت رو تجربه كردم ….موفق باشي :)

  2. مارس 31, 2009 در t 7:30 ب.ظ | #2

    سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید

  3. مارس 31, 2009 در t 7:51 ب.ظ | #3

    خیلی قشنگ بود! آخرش رسیدم به کلمه‌ی آینه جا خوردم !
    به هر حال امیدوارم این تاخیر زیاد نشه ;)

  4. مارس 31, 2009 در t 11:20 ب.ظ | #4

    آیینه من خیلی وقته شکسته …

  5. آوریل 1, 2009 در t 1:31 ق.ظ | #5

    ها ها ای مهـــــتات ای سیگاری :)

  6. آوریل 1, 2009 در t 1:32 ق.ظ | #6

    وقتایی که فرصتی پیش میاد و میشینم رو به روی آینه اون گریه میکنه ولی من بر عکس تو ساکت نمیشینم. زل می زنم تو چشمام و تا صبح بهم می خندم. به بدبختیام. به خودم. به دور و بریهام. به زندگی.
    وای به روزی که برم رو به روی آینه.

  7. آوریل 1, 2009 در t 7:54 ق.ظ | #7

    چقدر قشنگ بود
    واااااااااااااااااااااااااای مرسی گل پسر

  8. آوریل 1, 2009 در t 9:05 ب.ظ | #8

    چه هفت سین قشنگی …
    و چه متن قشنگتری
    جای الکل بین دودهایتان خالی‌ست.

    این‌ها را که می‌نویسم یک نفر جلویم به من می‌خندد…همان دوست توست

  9. آوریل 2, 2009 در t 5:09 ب.ظ | #9

    آخ … یاد شغر فرهاد افتادم …. هیییییییییییی …

  10. مایسا
    آوریل 2, 2009 در t 5:56 ب.ظ | #10

    خیلی ممنون از اینکه اینقدر جواب ایمیل هامو می دی !!!!!!!

  11. آوریل 3, 2009 در t 8:38 ق.ظ | #11

    سلام بر داداش مسعود، مرسی که سفره هفت سینتو گذاشتی، خیلی قشنگ و خوش سلیقه چیده شده، خیلی بده که نیستی یه مدت، اون وقت کی بیاد بگه مثل همیشه عالی بود و اینا و ازم تعریف کنه… امیدوارم هر جا هستی خوش باشی، ضمنا بهتره دیگه سیگار نکشی، هم تو هم دوستت… آفرین…

  12. آوریل 5, 2009 در t 6:04 ب.ظ | #12

    آمدیم نبودید

  13. مایسا
    آوریل 6, 2009 در t 4:36 ب.ظ | #13

    دلم برای چت کردن باهات یه ذره شده
    کی آنلاینی

    گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تورا من چشم در راهم

  14. مانیا
    آوریل 7, 2009 در t 8:45 ق.ظ | #14

    خیلی قشنگ نوشته بودی
    سفره هفت سینم عالی بود!بیستتتتتتتت!
    چه خبر از نامزدت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هنوز ناراحت پدرشه؟

  15. آوریل 8, 2009 در t 7:58 ب.ظ | #15

    سلام

    من امدم خونه نبودي …دوباره سر مي زنم ….

  16. آوریل 8, 2009 در t 8:13 ب.ظ | #16

    کجایی پسر؟
    بیا بابا دق کردیم ;)

  17. آوریل 8, 2009 در t 10:18 ب.ظ | #17

    ســـــــــــــــــــــلام
    کسی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  18. آوریل 11, 2009 در t 10:30 ب.ظ | #18

    کی پس میای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بیا ببین چه خبره اینجا…
    همه دلمون تنگ شده..

  19. آوریل 14, 2009 در t 2:34 ق.ظ | #19

    Man say mikonam ba neghab ke hamun arayeshe jolo ayene beram behtare.bia dg ah tangid delam vasat

  20. آوریل 14, 2009 در t 3:14 ب.ظ | #20

    سلام حال شما؟
    حالا مزاحمتون بود يا مراحم؟

  21. آوریل 15, 2009 در t 9:35 ق.ظ | #21

    سلللللللااااااااااااااام داداش مسعود خودم خوبی؟ بابا شما هم که مثل من تریپ ناپدیدی برداشتی پاشو بیا بابا جان!!!!!!

  22. آوریل 15, 2009 در t 4:21 ب.ظ | #22

    سلام ما دوباره آمديم نبودين ….
    كجاييي ؟؟

  23. آوریل 18, 2009 در t 12:44 ق.ظ | #23

    آینه من را یاد این میندازه که حالا حالاها باید زندگی کرد و راه سختی در پیش روست!!!!

    کجایی داش مسعود… !!!!

  24. آوریل 18, 2009 در t 2:58 ق.ظ | #24

    نه‌خسته سالار، به‌یادتیم تا برگردی. شب دراز است و قلندر بیدار، ولی دیر نکنی که دلتنگیم رفیق، ای که هم‌نشین کوی سربازان و رندانی چو شمع…

  25. مایسا
    آوریل 18, 2009 در t 8:50 ق.ظ | #25

    سلام
    کجایی معلوم هست
    آیدی جی میلت دست کی بود
    می گفت من ذبیح هستم شماره می داد گیر داده بود زنگ بزنم
    میشناسیش ؟؟

  26. آوریل 19, 2009 در t 7:39 ب.ظ | #26

    غیبتت خیلی طولانی شد برای موجه کردن حتما باید با ولی ت بیای ;)

  27. آوریل 19, 2009 در t 11:32 ب.ظ | #27

    man alan delxor shodam taklifam chie ?

  28. آوریل 20, 2009 در t 2:08 ب.ظ | #28

    آقا مسعود نیستی…؟

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.