آینه بود…
مارس 31, 2009
28 دیدگاه
نشستیم…
به هم نگاه کردیم.لبخند زدیم.به هم نگاه کردیم.سیگار کشیدیم.حرف زدیم.خندیدیم.او گریه کرد.من نه.ارام حرف زدیم.از ان روزها گفتیم.باز هم گریه کرد.من نه.نگاه کردیم.ارام خندیدیم.سیگار کشیدیم.با هم به اطراف نگاه کردیم.به هم نگاه کردیم و ماندیم.لبخند تلخ زدیم.حرف زدیم.ماندیم.ساکت شدیم.باز گریه کرد.من نه.ارام خندید و باز گریه کرد.من نه…
آینه بود…
- چهار سالگی وبلاگ ابجی ازاده رو تبریک می گم انشالا همیشه چرخش واسش بچرخه .
- بچه ها من مدتی به نت دسترسی ندارم اگه دیر بهتون سر زدم ازم دلخور نشین خواهشن
Categories: روز نوشته ها



