دیگه روشنفکری بلغور نمی کنید
من از کتابا یا فیلمایی که گند و گه رو به تصویر می کشن خوشم نمیاد، ولی شدید از فیلمایی خوشم میاد که ته گند و گهی که به تصویر می کشن یه نمای بسیار عادی از شهر رو نشون می دن. بسیار معمولی از رفت و آمد آدما توی یه خیابون شلوغ، بسیار معمولی از برج های شیک و تمیز
بعد از تصرف ذهنت با کثافت تمام، لازمه به خاطر بیاری که این بخشی بسیار معمولی از زندگیه، نشون به اون نشون که هنوز حیات بر این کره خاکی و در همین کوچه های تنگ و در همین خیابونای شیک ادامه داره و به تخمشم نیست. فقط این موقع س که..
توضیح می دهم. من از اونایی که گند و گه رو واسه چشمات به تصویر می کشن خوشم نمیاد، فقط ازونایی خوشم میاد که گند مطلق رو توی وجودت ته نشین می کنن تا حسش کنی انگار که خودت خوردیش، انگار که خودت کردیش و انگار که خودت … انگار که خودته. اون وقت می فهمی که هست.
اون وقت –هی با شماهام - دیگه روشنفکری بلغور نمی کنید .
پی نوشت : اول از تمام دوستانم که تسلیت گفتن ممنونم و واسشون روزهای پر شادی ارزومندم
دیشب توی وبلاگ اقا کمال یه پست درباره کامنت معروف پرستو نوشته شده بودش که واقعا متاسف شدم که ایده زیبای یه دختر دوازده ساله به مسخره گرفته شده بودش ما فقط بلدیم هم دیگرو مسخره کنیم از شونه های هم بالا بریم اسم خودمون هم گذاشتیم روشنفکر جیش کنم به این روشنفکری که هرچی می کشیم از این روشنفکری هستش .



