رشته حیات

نه باید بود و نه نباید
آسمان درخشانی نبود
و نه سقف وسیع جهان ها
چه چیز همه را پوشانده بود؟
چه سر پناه بود؟
چه نهان شده بود؟
ورطه بی انتهای آب ها؟
هنوز مرگی نبود
هنوز بی مرگی نبود
انحصاری بین روز و شب نبود و تنها در خود بی نفس بود ، به غیر از آن هیچ چیز نبود. تاریکی بود و همه چیز در تیرگی ژرف زیر حجاب بود. اقیانوس بدون نور نطفه ای که هنوز در پوست پوشیده شده بود به طرف جلو منفجر شد ، طبیعتی از دمای پر حرارت.
چه کسی راز را می داند؟ چه کسی آنرا ادعا کرد؟ از کجا خلقت جوانه زد؟ خدایان خود بعد موجود شدند . از کجا خلقت عظیم آمد ؟ خواست او آفرید یا که خاموش بود. والاترین بیننده در بالاترین آسمان ها ، او می داند یا شاید حتی او هم نمی داند.
خیره به ابدیت پایه های زمین استوار شد
تو بودی و آن زمان که شعله نهانی زندان خود را بیرون داد و چارچوب آن را نابود کرد.
باید بودی همچنان که از پیش بودی
و هیچ تغییری نمی شناختی، زمانی که زمان نبود
آه اندیشه بی پایان ابدیت الهی


