وقتی خانم بهزاد شماره می گیرد :

چند وقتی هستش به طور وحشتناکی بی حوصله هستم امروز رو مثل همیشه با یه کار جالب شروع کردیم وقتی که با سپهر وارد پارکینگ شرکت شدیم اقای کرمی رو دیدیم که با بنز اخرین مدلشون وارد ساختمون شدن اومدن بغل ماشین ما پارک کردن با چنان قیافه گرفتنی از ماشین پیاده شد که داره به نوکر باباش نگاه می کنه سلام هم که بهش دادیم همچین سرش تکون داد که دیگه کفریم کرد ، تو دلم گفتم که حالیت می کنم مرتیکه تازه به دوران رسیده با هم به طرف اسانسور به راه افتادیم بعد از پیاده شدن ما تو طبقه اول اقا رفتن طبقه پنجم تا سر ساعت همیشگی دهن کارمندهاشون رو سرویس کنن منم منتظر موندم تا اقا به طبقه پنجم بره وقتی که متوجه شدم از اسانسور پیاده شد دکمه رو زدم تا اسانسور برگرده با سپهر برگشتیم پارکینگ تا من این تازه به دوران رسیده رو ادبش کنم منم با تمام دل رحمی 4 تا لاستیک رو پنجر کردم 4 طرف ماشین خطی انداختم به اندازه یک متر خطی که یه سافکاری اساسی می خواد به این راحتی ها از شرشون نمی شه خلا ص شد . واقعا با این کار روز خودمون با شادی تمام شروع کردیم ، ساعت 2 بود بعد ناهار جناب اقای محمودی تشریف اوردن ادمی با سن 50 سال که همیشه اسپرت تیپ می زنه شوخ بامزه خیلی باهاش حال می کنم ادمی که هر سال یه بار لاس وگاس نره سالش سال نمی شه از اون ادم ها که کلی دخترهای رنگ وارنگ دورش داره با زندگیش کلی حال می کنه یه ادم مجرد با یه خونه ویلایی تو زعفرانیه با کلی تشکیلات لامصب حتی دستگیره اتاقهای خونش نقره هستش از ایتالیا وارد کرده هیچی اقا اومد شرکت ما تا یه قرارداد با ببنده از در که وارد شد فقط داشت با خانم بهزاد حرف می زد مرتیکه با من حرف می زد خانم بهزاد رو نگاه می کرد موقع نوشتن قرارداد هم از اون تخفیف می گرفت هیچی اخرش هم یه بهونه شمارش رو داد خانم بهزاد خانم بهزاد هم بدون هیچی رودرواسی زد زیر گوش شماره طرف من سپهر که خشکمون زده بود بدجوری واقعا جالب بود واسمون اقای محمودی قبل از خروجشون مثل همیشه منو سپهرو رو دعوت کرد خونش واسه شام فردا شب هرچی رو از دست بدم اونجا رو از دست نمی دم محشره خونش مثل قصه های هزار یک شب می مونه ساعت 5:30 بود که خانم بهزاد پس زنگ خوردن تلفن شرکت سریع شرکت رو به بهونه بیرون رفتن با مامانش واسه خرید ترک کرد ولی نمی دونیم چرا شماره ایدی کالر شماره محمودی رو نشون می داد واقعا دنیای جالبی هستش ما هم از خدام بود بهزاد بره که یه برنامه اساسی با بچه ها بریزیم بعد رفتن بهزاد از ساعت 8:00 شب که ساختمون مثل خونه ارواح می شه تا 10:00 شرکت شده بود محل دیسکو سلطان غم همچین می رقصید که ادم فکر می کرد خردادیان هستش کارش درسته خیلی ازش خوشم میاد واقعا به داشتن همچین گروهی به خودم افتخار می کنم کل این برنامه چهار نفره بود من بودم سپهرو سلطان غم ، پولادی ولی حسابی خوش گذشت ، بماند که ت 4:00 کرمی ساختمون رو سرش گذاشته بود بیچاره می خواست بره سر یه قرار مهم زنگ زدن اژانس واسش ماشین بفرسه اژانسی هم ترکونده بود یه پیکان فرستاده بود کرمی با اون عظمتش به باد فنا رفت .


